بگو ای یار بگو .... - قصه ی گل و تگرگ
خداوند متعال می فرماید : « ... همچنان بنده ام با کارهای مستحب به من نزدیک می شود، تا آنجا که دوستشمی دارم . در نتیجه، گوش شنوایش، چشم بینایش، زبان گویایشو قلب دریابنده اش می شوم . اگر مرا بخواند، پاسخش دهم و اگراز من درخواست کند، به او ببخشم» . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
نویسنده : .:: 84/6/26:: 3:19 صبح

گریه کن گریه قشنگه                 گریه سهم دل تنگه

گذشته خوبه ! حال خوبه ! آینده هم خوبه ! تو هم خوبی ...

کتاب زندگی من چهار فصل نداره ، چهل فصل داره . بعضی از فصلهاش هستن که جای ورقهاش خالیه ! کنده شدن اما دور نریختمشون . نگهشون داشتم . همونا هستن که آیندمو رقم میزنن.

گوشهام واسه شنیدن کتاب زندگیت ، چشمهام واسه خوندن ، دستهام واسه ورق زدن ، پاهام واسه قدم گذاشتن توی کتابت و خودم واسه خودت .

حالا بگو . آماده ام ...


موضوعات یادداشت



 
23358:کل بازدید
3:بازدید امروز
برای دیدن آرشیو مطالب به پائین صفحه مراجعه نمائید
حضور و غیاب

یــــاهـو

لوگوی خودم
بگو ای یار بگو .... - قصه ی گل و تگرگ
لوگوی دوستان
لینک دوستان

اشتراک
بایگانی
یادمان
پاییز 1385
بهار 1385
زمستان 1384
پاییز 1384

Powered by jazireh ◄┤